زندگی
زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چون گل، که بنوشی اش چون شهد.
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است.
زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست.
زندگی، شـــوق وصال یار است.
زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس.
زندگی، تکیه زدن بر یــار است.
زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است.
زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است.
زندگی، قطعه سرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به سرشاخه امید و رجا.
زندگی، راز فـروزندگی خورشید است.
زندگی، اوج درخشندگــــــی مهتــاب است.
زندگی، شاخه گلی در دست است که بدان عشق سراپا مست است.
زندگی، طعــم خوش زیستن است، شور عشقی برانگیختن است.
زندگی، درک چرا بودن است، گام زدن در ره آسودن است.
زندگی، مزه طعم شکلات به مذاق طفل است. به، كه چقدر شیـــرین است.
زندگی،خاطره یک شب خوش،زیر نور مهتاب،روی یک نیمکت چوبی سبز،ثبت در سینه است.
زندگی، خانه تکانی است. هر از چندگاهی از غبار اندوه.
زندگی، گـوش سپردن به اذان صبح است که نوید صبـح است.
زندگی، گاه شده است خوش نیاید به مذاق.
زندگی، گاه شده است که برد بیراهم.
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 13:27 توسط یه عاشق |
سلام دوستای خوبم
این روزا فرجه های امتحانیه و خوابگاه تقریبا خالی شده .دیشب بعداز ظهر یاد یکی از دوستای دوره ی دبیرستانم افتادم . چند ماهی میشد ازش خبر نداشتم . زنگ زدم و کلی با هم حرف زدیم . چه خاطره های خوبی داشتیم . احساس کردم دلم خیلی واسه ی همه تنگ شده . یه احساس بدی داشتم . اینو به سمیرا گفتم اونم نشست و کلی با هم حرف زدیم بعد هم جاتون خالی به اندازه ی همه ی عمرم گریه کردم . بعدش متوجه شدم ساعت ۳:۳۰ صبحه نمازم رو خوندم و رفتم که بخوابم اما بازم خوابم نبرد . خیلی وقته دیگه خوشحالی رو از ته قلبم احساس نمیکنم. نمیدونم چرا ... ولی اگه نتونم با خودم مقابله کنم خیلی بد میشه... ولی از اونجایی که من خودم رو خوب میشناسم میدونم که میتونم دوستتون دارم منتظر نظرهای قشنگتون هستم
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 10:53 توسط یه عاشق |
ترکه از نماز جمعه برميگرده ازش مي پرسند شعار اين هفته چي بود، ميگه والله نفهميدم، ماست حق مسلم انرزي هسته ايه ، حق مسلم انرژي هسته اي ماسته، حق داريم از ماست انرژي هسته اي بگيريم ، حق مونه از انرژي هسته اي ماست بگيريم ، انرژيمون ماست شد يا ماستمون انرژي داره ، هستمون ماست داره، ماستمون هسته داره، انرژيمون حق داره هسته دار باشه ، هستمون حق داره انرژي داشته باشه، ماستمون حق داره، حقمون ماست
وزارت ارشاد اعلام کرد شعر اتل متل توتوله به دلايل زير غير مجاز است : استفاده از زن کردي . ترويج بي حجابي. استفاده از کلمات رکيک .حالا شعر اصلاح شده: اتل متل زباله گاو قلي باحاله هم شير داره هم آستين شيرشو بردن فلسطين بگير يک زن راستين اسمشو بگذار حکيمه که چادرش ضخيمه
جديدترين جمله عاشقانه: در کوير دلم تو تنها شتري
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 19:10 توسط یه عاشق |
سلام دوستای خوبم
امیدوارم شاد و سر حال باشین
اول از همه تولد الهه خانوم رو تبریک میگم و بعد به خاطر این غیبت طولانی عذرخواهی میکنم.
هفته ی قبل واسه من و هم اتاقیام به یه خاطره ی بیاد موندنی تبدیل شد . به مناسبت هفته ی خوابگاهای دانشجویی اومدن خوابگاه ما سرکشی و اتاق ما به عنوان اتاق نمونه انتخاب شد.![]()
شنبه هم تو دانشگاه طی یک مراسم با شکوه هدیه گرفتیم.
یه لوح تقدیر و مبلغ ۴۰۰۰۰ ریال پول نقد![]()
ولی این هفته هفته ی بدبختی منه
۲ تا امتحان ترم و یه میان ترم . اون هم پشت سر هم.
اینا رو گفتم که اگه رفتم و ۲ هفته پیدام نشد نگران نشین![]()
خدایا
اگر با من باشی...
چه کسی میتواند علیه من باشد؟
اگر من با تو باشم...
چگونه ممکن است دشواریها نصیبم شوند؟
هیچ مشکلی و هیچ مانعی و هیچ گره ای نیست
که من و تو
نتوانیم آن را از میان برداریم.![]()
+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 18:35 توسط یه عاشق |

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود به خدا اعتقادی نداشت . او چیزهایی را که درباره ی خدا و مذهب میشنید مسخره میکرد.
شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده ی آموزشگاهش رفت.چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود .
مرد جوان به بالا ترین نقطه ی تخته ی شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.
ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد .
احساس عجیبی تمتم وجودش را فرا گرفت . از پله ها پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود.
خدا همیشه و همه جا همراه ماست . این کم لطفی ماست که گاهی اوقات اونو نمیبینیم.
دوستتون دارم![]()
منتظر نظرهای قشنگتون هستم![]()
+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:26 توسط یه عاشق |
اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتی به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟ دوستتون دارم منتظر نظرهای قشنگتون هستم 
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 15:37 توسط یه عاشق |
سلام دوستای گلم خوبین این شعرو وقتی جوون بودم گفتم امیدوارم خوشتون بیاد دوستتون دارم منتظر نظرهای قشنگتون هستم بهار حياط نم خورده ي ما به اميد تو نشسته گل سرخ توي باغچه چشم به آغاز تو بسته بوي گلهاي بهاري پيچيده تو شهر بارون همه منتظر نشستند تا تموم بشه زمستون هفت سين سفره ي پاكي , سنجد و سبزه و سيبه ماهيه تو تنگ شيشه , مث خواب تو غريبه همراه سنبل و سكه , دلامون پر از ستاره واسه آغاز دوبارت ميخونن ابرا دوباره صداي شر شر بارون , نغمه ي ساز اميده بهار دلم تو راهه , سال كهنه سر رسيده![]()
![]()

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 15:46 توسط یه عاشق |
در خیالم ... با بند بند وجودم آلاچیق کوچکی ساختم با شمع وجودم آن را چراغانی کردم ... با آویزهای قلب شکسته ام تزئینش دادم . شعله های پر نوری از امید برای خود روشن کرده ام ... با یک یک استخوان هایم فرش حصیری پهن کرده ام و صندلی بلندی ساخته ام و تو را بر بالای آن نشانده ام . تاجی از گلهای بنفشه ی پیراهنم را بر سرت گذارده ام ... جلوی تو زانو زده ام ... سیلی از اشک برای زمستانت ... عطر گل های سرخ برای بهارانت ... و پاییز .... نگذار سالهایی را که من در برابر تو زانو زده ام پاییزی داشته با شد چون طاقت خرابی آلاچیق را به روی تو ندارم . دوستتون دارم منتظر نظرهای قشنگتون هستم
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 10:41 توسط یه عاشق |
دیروز با دوستام رفتیم گردش ( بنا به اصرار زیاد و بعد از کسب اجازه از والدین
) .
رفتیم روستای زیارت . از روستاهای اطراف گرگان . با یکی از دوستام که زیارتی هست تقریبا کل اونجا رو گشتیم . البته چون الان زمستونه درختای جنگل خشک بودند
. توی مزرعه ها گشتیم . خیلی خوش گذشت . جاتون خالی
.
چند تا عکس هم گرفتیم که براتون میذارم
. توضیحات مربوط به هر عکسو واستون مینویسم . امیدوارم خوشتون بیاد .
دوستتون دارم![]()
منتظر نظرهای قشنگتون هستم![]()
این شروع گردشمون بود .
این منظره ی روستاست از بالای تپه.
اینم یکی از کوچه هایی هست که با خرج یونسکو بازسازی شده .
اینم از پایان گردشمون . از این خانوم پیر مهربون نون تازه خریدیم و برگشتیم خوابگاه .


+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 17:31 توسط یه عاشق |
مهلا یه دختر دوست داشتنیه که خیلی تنهاست . آخه پدر و مادرش از هم جداشدن و با اینکه خیلی مادرش رو دوست داره پیش باباشه . دعا کنین که از تنهایی در بیاد این قطعه رو مادر مهلا واسه اون گفته : دخترم رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه ی مادر کجاست دوستتون دارم منتظر نظرهای قشنگتون هستم
عکسش رو هم براتون میذارم . ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 11:16 توسط یه عاشق |